اسماعيل بن محمد مستملى بخارى

1000

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى )

معنى اين سخن آن است ، و الله اعلم ، كه شايد [ 80 الف ] كه ولى بداند كه من ولىام و لكن نشان درستى ولايت آن باشد كه بر ولايت اعتماد نكند و آرام نگيرد . چو اگر حال وى چنين باشد ممكور و مستدرج باشد ، و لكن چو مدام خائف باشد از زوال و جهد مىكند شكر آن را ، تا پايدار گردد و مر زيادت را مستحق گردد . اين دليل باشد حقيقت ولايت را . از بهر آنكه ولايت نعمتى باشد چو نعمتهاى دينى ، و هر نعمتى كه دينى باشد چو بنده با آن نعمت آرام گيرد و به شكر آن نعمت مشغول نباشد ، و مر خويشتن را اندر گزاردن حق آن نعمت و آن منت مقصر نداند آن نعمت بر وى زوال آيد . باز چو مر آن نعمت را شاكر باشد و از زوال وى ترسان باشد و به شكر آن نعمت مشغول باشد ، و هرچند به طاقت خويش شكر به جاى آرد خويشتن را مقصر داند ؛ و چنان داند كه نيز شكر به جاى نياورده‌ام تا هر ساعتى شكر زيادت كند ؛ آن سبب گردد بقاى آن نعمت را . چنان كه خداى تعالى گفت : لَئِنْ شَكَرْتُمْ لَأَزِيدَنَّكُمْ . آنگاه زيادت درست آيد كه اصل بر جاى باشد . پس فايدهء شكر اين باشد كه نعمت يافته را باقى گرداند و زيادت مستوجب گرداند هرچند شاكر شكر زيادت همىكند حق جل جلاله نعمت همىفزايد . چون صفت اين چنين گردد داند كه اين نعمت است ، و اگر خلاف اين باشد مكر و استدراج باشد . باز گفت : « و الولاية ولايتان ولاية تخرج من العداوة » . ولايت دوست يكى آن است كه از دشمنى به دوستى آرد . « و هى العامة المؤمنين » . و اين عامه مؤمنان را باشد . هركه از كفر تبرى كند و ايمان آرد از محل عداوت به محل ولايت آيد . [ 80 ب ] « فهذه لا توجب معرفتها و التحقق بها للاعيان » . اين ولايت كه عامهء مؤمنان را است واجب نكند ، معرفت ولايت و تحقيق كردن ولايت مر هريكى را از اعيان مؤمنان . « لكن من جهة العموم » . و لكن از روى عموم بايد گفتن كه مؤمنان